عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )
20
شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )
سلم بجانب مغرب و تور بسوى مشرق رهسپار شدند . ايرج به تنهائى مورد لطف پدر واقع و مالك تاج و تخت گرديد . فريدون خزائن را به دو تفويض و قشون را تحت فرمان او قرار داده خود رسما پادشاه و قدرت سلطنت بدست ايرج افتاد . سلم و تور با اطّلاع بدين احوال سخت برآشفته چون مار به خود پيچيدند و زندگى بر آنان غير قابل تحمّل شد بغض و كينه در دلشان جا گرفته منقلب شدند و منباب رجحانى كه پدر براى او قائل شده مركز عالم و بهترين قسمت زمين و در واقع زردهء تخم و ممتازترين قسمت كشور را به او داده و با محروم ساختن آن دو ثروت و خزائن خود را در اختيار او نهاده و آنانرا باقصى نقاط عالم افكنده عداوت و بغض عجيبى در دل آنان ايجاد گرديد و سراپاى وجودشانرا حسد فرا گرفت چنان كه كار بنامه نگارى و پيغام كشيد و با استحضار از شكايات و دلتنگيهاى برادر دست اتّفاق بسوى هم دراز كرده مقرّر داشتند بكمك و معاضدت يكدگر بر ايرج بتازند بدين نظر هريك معجّلا مقرّ خود را ترك گفته با لشگر بيكران در آذربايجان تلاقى نمودند . كشته شدن ايرج بن افريدون سلم و تور بوسيلهء دو تن از خاصان خود پيغام سخت متّحد المضمونى به پدر مبنى بر ملامت او از واگذارى مركز عالم و تاج و تخت به ايرج و ترجيح او بر آنان كه مسنتر بوده و از جهت شرافت ذاتى و اكتسابى و امور حكمرانى كم از او نبودهاند فرستاده او را در دو امر كه يكى اعزام ايرج بايالات به منظور دور كردن او از مركز عالم و مركز مملكت و ديگرى حاضر شدن بجنگ و تسليم به نتيجهء آنكه بين برادران كداميك مالك مركز مملكت و تاج و تخت شوند مخيّر ساختند . رسولان حامل اين پيغام روى بدرگاه فريدون نمودند و چون بكرياس قصر رسيدند فريدون به منظور شنيدن مطالب آنان بار حضور داد چون فرستادگان مأموريّت خود را انجام و پيغام را رسانيدند ملك بخشم اندر شده روى از پسران درهم كشيد و بطعن و دقّ آنان پرداخته خصم و طاغيشان شمرد پس ايرج را احضار كرده چنين گفت : فرزند شيطان تخم نفاق را بين تو و برادرانت كاشته و آنانرا بمخالفت با حقوق حقّهء تو و